۱۳۹۱ مرداد ۳, سه‌شنبه

سوت نارنجی



رفتم بیرون یه لیوان سفالی خریدم.مامانم میگه خریدی میگم نه انقد جلو در مغازه یارو پارک کردم تا شما بیایین یارو دلش سوخت یه دونه مفتی بهم داد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر